خرید بک لینک
به انتظار ... اهورا جان ، بهترین ارمغان زندگی ام در روز جاری نهم آبان ماه نود و هفت است .خبر رسیده است که سرما خورده ای و من در فراق تو همچنان می سوزم . بدان که همه ی این دوری ها روزی به اتمام می رسد و من و تو روزهای شکفتن را آغاز میکنیم. پسر زیبای من ، اکنون که روزگار را به سختی و تنهایی می گذرانم و همه ی این فراق را به جان می خرم ، به امید روزهای آینده ام .روزهایی که پا به پای هم هستی را فتح میکنیم . از تو می خواهم که مردی قوی باشی و به انتظار بهار بمانی اهورای عزیزتر از جانم ، همه ی دلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا سلیمانی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 0:12

درد را از هر طرف که بنویسی درد است و این جمله ؛ بازتاب روزهایی است که کلیشه ی زندگی من در آن جریان دارد ۰

برچسب: نویسنده: پرنیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 12 تير 1401 ساعت: 12:05

حقیقت این است که هر سال ، ما بدون آگاهی از سالمرگ خود عبور می کنیم.

به گمانم از مهرداد اسکوئی

برچسب: نویسنده: پرنیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:00

حاصل کجروی هایم

کوره راههایی ست

برای رهروان.

عباس کیارستمی

برچسب: نویسنده: پرنیا سلیمانی تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 21:57

اهورا جان ، بهترین ارمغان زندگی ام امروز نهم آبان ماه نود و هفت است .خبر رسیده است که سرما خورده ای و من در فراق تو همچنان می سوزم . بدان که همه ی این دوری ها روزی به اتمام می رسد و من و تو روزهای شکفادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا سلیمانی تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 21:57

به خوابم می آید

گاهی

همچون طوفانی سهمگین و گاهی چون نسیمی دلنواز

اما اکنون

من از جنگل گذشتم ، ماههاست که گذشتم.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۲ساعت 22:20 توسط حسن |

برچسب: پایان, نویسنده: پرنیا سلیمانی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:06

بیهوشی ...

درست یک هفته بعد از عمل من ، خاطره خوب ، اشتباه من ، مولانا ، عبرت من ، سعدی ، ساعتهای طولانی ، سرزنش ، فیلم HER ، سه تار یا گیتار ، کنجکاوی ، فریاد ، رانندگی ، زیر آفتاب و کلی واژه دیگه که یادآور یه روز مهم برای من بود .

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۳ساعت 18:5 توسط حسن |

برچسب: یادآوری,کامل, نویسنده: پرنیا سلیمانی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:06

یه روز بود ، یه سالگرد، یه ظهر سرد تو یه رستوران گرم ، مثل همیشه تنها ، غذایی بود و شکستن رژیم . کنار من اما یه بازیکن محبوب فوتبال دوران نوجوانیم نشسته بود ،با همسر و تنها فرزندش. هیچکس اون رو نمیشناخت ، من اما یه روزی عاشقش بودم و از فرط بی حوصلگی حتی سری هم بهش نزدم ، آدمها عوض میشن ، خیلی زیاد ، گنگ و مبهم. اولین سالگرد من به تنهایی سپری شد ، اما چیزی هنوز برای من عوض نشده. + نوشته شده در ادامه مطلب

برچسب: بازیکن,محبوب, نویسنده: پرنیا سلیمانی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:06

یه سفر خوب با یه دنیا گرما، گرمای عشق و گرمای روز.

خیلی بهمون خوش گذشت. و این نقطه عطفی بود.

دوستت دارم.

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم آذر ۱۳۹۳ساعت 19:14 توسط حسن |

برچسب: نویسنده: پرنیا سلیمانی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:06

چه روزهای خوب و پر از تردیدی؟

برچسب: زدگی, نویسنده: پرنیا سلیمانی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:06

وقتی برف میاد ، مخصوصا شب، یه سکوت عجیبی محیط رو فرامیگیره ، صداها سنگین میشن ، همه چیز آهسته تر میشه ، آروم و یواش و تو همش دوست داری گوش بدی تا حرف بزنی ، در سکوتی عجیب مثل برف ، بی صدا ، در دل شب

+ نوشته شده در دوشنبه ششم دی ۱۳۹۵ساعت 17:17 توسط حسن |

برچسب: دوباره,سکوت, نویسنده: پرنیا سلیمانی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:06

زمستان ، وحشت است ، آدمی در تاریکی این وحشت چنگ می زند.
یلدا که رفت ، خورشید ، دیرتر طلوع می کند ، خستگی دردناکی در تمامی اندامم رشد می کند ، بیدار می کند تمام خوابهای زمستانی ام را ، تمام کم خوابی های طول عمرم را ، فکر می کنم به این تنِ تنها ، مغشوشاتی در ذهن پر از تاریکی ام روشن می شود ، پر از نور ، آنقدر روشن که کور می شوم .

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۵ساعت 23:41 توسط حسن |

برچسب: نویسنده: پرنیا سلیمانی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:06

حرفهای نگفته ، سالهای طولانی

اما

گذشته ...

برچسب: گذشته, نویسنده: پرنیا سلیمانی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:06

حاصل کجروی هایم

کوره راههایی ست

برای رهروان.

عباس کیارستمی

برچسب: جمعه, نویسنده: پرنیا سلیمانی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:06

صفحه بندی